|
خیلی غریبی واسه من از چه شبی جدا شدی هر چه زمینه خاک تو لونه ی سایه ها شدی کدوم غروب نشونی داد شب از کدوم جاده بیای از عاشقای رهگذر نشونی منو بخوای وقتی که حرف من نبود کدوم صدا در تو نشست کدوم ستاره پر کشید تو چشمای تو نطفه بست غریبه ای اما دلم برای تو پر میزنه برای پیدا کردنت به هر شبی سر میزنه ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده ی تنم بیا که من به گریه هام یه رنگ تازه می زنم
سلام دستش رو رها کردم، رهایش کردم در زمان... اون پشت سرش رو نگاه میکرد، منم گاهی بر میگشتم و نیم نگاهی بهش میکردم... رسیدم به اقیانوسی که فقط آب کم داشت... بر روی رویا سوار شدم... رویایی که با زمزمزه های اون شروع میشد... لبانش رو به یاد می آوردم... حالا زیبایی صورتش جلوی چشام بود...اون منو صدا میکرد... منم می خواستم صداش کنم، جوابش رو بدم... بگم من بیادتم.. هر جا باشم، هر برم... حس غریبی بهم دست میداد... نمی خواستم از اون همه محبت دور بشم... ولی اون منو صدا می کرد... صداش رساتر شده بود... دیدمش... آره من اونو دیدم... اون با من اومده بود... اونم با من همسفر شده ....صورتش زیباتر از اونی شده بود که فکرش رو میکردم... خیلی زیبا شده بود.... اون منو نگاه میکرد... نگاش بی پرده با من حرف میزد... آره من به جزیره رسیده بودم... |
درباره من
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالباردیبهشت 1387تیر 1387 مهر 1387 لوگودوستان جزیره
بولتن تخصصی، کامپیوتر،رسیور، ماهواره، ادبیات
رد پایی نزدیک ساحل |